تبلیغات
ʇaķing Ovεr мε - خیلی خیلی خرخون...

خیلی خیلی خرخون...

شنبه 6 خرداد 1391 07:57 ق.ظ

نویسنده : Shirin shafee

سلااااااااااااااااااااام.

خوبین؟صبحتون بخیر باشه....


دیدین چی شددددددددددددددددد؟دیدیــــــــــــــــــــــــــــــــن؟

امروز صبح بلند شدم سرحال رفتم بیرون،دوستم اومد گفت که دوستش نیومده با هم رفتیم منتظره دوستش...نیومد با هم راه افتادیم رفتیم...رسیدیم مدرسه هیشکی تو مدرسه نبود...دوستم سارا داد زد گفت وااااااااای شیرین خانم سلیمانی گفت امتحان هماهنگه زود شروع میشه هاااااااا....اینو گفت من غش کردم وسط مدرسه،جدی هرچی خونده بودم یادم رفت....با هم دوئیدیم رفتیم دیدیم هنوز هیشکی نیومده...من همونجا نشستم زمین دلمو گرفتم(آخه من استرس میگیرم دلم درد میگیره حالم بد میشه)سارا انقد خندید که نگو...نیم ساعت نشتیم تازه فهمیدیم به به امتحان یکشنبه س نه شنبه...

تو راه کلی مسخره مون کردن ما هم میخواستیم ضایع نشیم با هم درمورد آسونی امتحان حرف میزدیم... 


خلاصه که کلی ضایع شدیم.... 


جدیدترین خبر بودا...سابقه نداشته من همون موقع کع اتفاق میفته اینجا بنویسم 


بای تا آپ بعدی...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -