تبلیغات
ʇaķing Ovεr мε - نابودگر کبیر

نابودگر کبیر

چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 06:22 ب.ظ

نویسنده : Shirin shafee

سلااااااااااااااااااااااااااام.(یکی بگه دارم به کی سلام میدم آخه)


اصلا علاقه ای ندارم به عربی....نمیدونم چرا اینقد طرفداری اعراب و زبان عربیو میکنن......من قبول دارم زبان برگزیده ی خداست ولی اصلا لیاقت اینهمه تعریف و اینهمه طرفداریو نداره......من امروز سرکلاس فقط گفتم فارس ها کلمه های عربی رو وارد فارسی کردن.....دروغ گفتم؟این خانوم معلمه ما جبهه گرفت برای عربا که من یه لحظه احساس کردم وای اعراب فرشته ان.... 

هاها.....

مکالمه یک:


سکانس اول:صبح است.خانم محجوب همراه با دخترش و خانم نزهتی وارد مدرسه میشوند!

شیرین:ااااااا؟این دختر خانوم محجوبه؟ 

ریحانه:به خیالم......

شیرین:راستی خانوم نزهتی یه پسر داشت نه؟ 

ریحانه: تو هم داری به همونی که من میفکرم میفکری؟

شیرین:اااااااااا......یعنی الان این داره مخ اونو میزنه برای پسرش؟

ریحانه: 

شیرین:چقد ما خزیم...... 


مکالمه دو:

ظهر است.مارا به حیاط مدرسه هدایت میکنند.

خانوم سلیمانی(به آرامی):بچه ها صف ببندین....

من،زهرا،فاطمه،ریحانه،هانیه،معصومه صف میبندیم (بین 600 نفر فقط ما صف میبندیم)

خانوم سلیمانی پنج مین بعد(با صدای کمی بلند):خانوم برو سر صفت.............

ما شش نفر میشینیم زمین.

خانوم سلیمانی(کمی عصبانی):مگه کری؟میگم بیا سر صففففففففففففففت.

ما شش نفر پخش زمین.

خانوم سلیمانی(عصبانی):اوهوووووووووووووی مگه کری احمققققققققققق؟بیام بزنم بمییییییییییییری؟میگم بیا سر صفتتتتتتتتتتتتت بی ادبببببببببببب!

باورتون میشه وقتی اینجوری داد زد ما از جامون پریدیم سیخ وایسادیم؟کل مدرسه ساکت شد.

یعنی ناز نفست خانوم سلیمانی صداش همه رو خفه کرد


امروز نسبتا خوب بود.....ولی کسل بودم همش.....


اوکی فعلا بای




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -